Home
برگ نخست
Downloads
دریافت فایل
Forums
تالار گفتگو
Your Account
صفحه شخصی
جامعه القرآن الكريم: انجمنهای گفتگو

جامعه القرآن الكريم :: مشاهده موضوع - جواب به شبهات قراني
پرسشهای متداول
پرسشهای متداول
جستجو
جستجو
لیست اعضا
لیست اعضا
گروههای کاربران
گروههای کاربران
مدیران سایت
مدیران سایت
درجات
درجات
مشخصات فردی
مشخصات فردی
ورود
ورود
پیامهای خصوصی
پیامهای خصوصی
فهرست جامعه القرآن الكريم » شبهات قرآني و پاسخ ها

ارسال موضوع جدید   پاسخ دادن به این موضوع   
جواب به شبهات قراني
مشاهده موضوع قبلی :: مشاهده موضوع بعدی  
نویسنده پیام
8506482
عضو جدید
عضو جدید


عضو شده در: 14 خرداد 1386
پست: 2


امتياز: 70

پستتاریخ: پنج‌شنبه 31 خرداد 1386 - 08:51    عنوان: جواب به شبهات قراني پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

بسم الله الرحمن الرحيم

قدرت خداوند

اشکال
در آيه 117 سوره بقره ادعا شده : خداوند قدرت دارد که هر چه را بخواهد در يک آن خلق کند در حاليکه در آيه 54 سوره اعراف گفته شده : خداوند آسمان و زمين را درشش روز آفريده است . آيا آيه دوم نشان از دروغين بودن ادعا در آيه اول نيست ؟؟
جواب
گر چه قدرت خداوند بسيار زياد است و ميتواند تمام عالم را در يک آن خلق کند اما خداوند بعضي از امورات را به صورت مدت دار خلق کرده تا ما عظمت خلقت خداوند را بيشتر درک کنيم مثلا اگر نطفه آدمي در يک لحظه تبديل به نوزاد کامل ميشد ، آنقدر نميتوانست عظمت خلقت انسان و نظم آن را بازگو کند اما هنگامي که در طي 9 ماه ، هر روز طي مرحله اي و هر ماه به شکلي ظهور کرده ، هم عظمت فعل خداوند بازگو شده و هم نظم در آفرينش انسان به نمايش گذاشته شده است .
خداوند آسمانها و زمين را در شش مرحله در مدت شش روز ( يعني 6 دوره و روزگار ) خلق کرده است تا عظمت خلقت و نظم در آن نشان داده شود و الا اين امر براي خداوند در يک آن هم امکان پذير بود .
ماخذ : تفسير نمونه ذيل تفسير آيه 54 سوره مبارکه اعراف
توضييحي در مورد خلقت آسمانها و زمين در شش روز
توضييح : همچنانکه در شبهات قبلي گفته شد کلمه يوم که به معناي روز است فقط به يک روز که دوازده ساعت است اطلاق نميشود بلکه به روز گار هم اطلاق ميشود و دلايل بسياري وجود دارد بر اينکه کلمه يوم ( يا همان روز ) به روز گار هم اطلاق ميشود که ما به چند نمونه اشاره ميکنيم
نمونه اول : تصريح اهل لغت : در بسياري از کتب لغوي ميخوانيم : کلمه يوم گاهي به مقدار زمان ميان طلوع و غروب آفتاب گفته ميشود و گاهي به مدتي از زمان به هر مقدار که بوده باشد .
نمونه دوم : تصريح آيات قرآن : قرآن از قيامت تعبير به يوم القيامة ميکند در حاليکه به گزارش خود قرآن قيامت 50 هزار سال است .
نمونه سوم : احاديث : حضرت علي عليه السلام فرمودند : الدهر يومان يوم لک و يوم عليک يعني روزگار دو روز است . روزي به نفع تو و روزي بر عليه تو . در اينجا هم مراد از روز ، مدت زمان طولاني در دوره عمر است
نمونه چهارم : اشعار شعراء : مثلا در شعر کليم کاشاني گفته شده
بد نامي ِ حيات دو روزي نبود بيش
آن هم کليم با تو بگويم چسان گذشت
يک روز صرف بستن دل شد به اين و آن
روز دگر به کندن دل زين و زان گذشت
نمونه پنجم : مکالمات روز مره : مثلا ميگوئييم : کره زمين يک روز گداخته بود و يک روز سرد شد تا آثار حيات در آن پديدار گرديد در حاليکه گداختگي زمين به ميليارد ها سال بالغ ميشود و يا اينکه ميگوئييم : يک روز بني اميه خلافت را غصب کرد و يک روز بني عباس در حاليکه حکومت اين دو گروه دهها و بلکه صد ها سال طول کشيد .
خداوند ميفرمايد : الله الذي خلق السماوات و الارض في ستة ايام يعني خداوند آسمانها و زمين را در شش روز خلق کرده است . در اينجا کلمه يوم ( يا همان روز ) به معناي دوم يعني به معناي روز گار است همچنانکه در تفسير علي ابن ابراهيم در ذيل تفسير همين آيه از امام معصوم عليه السلام نقل ميکند که فرموده است : مراد از شش روز ، شش دوره و زمان مختلف بوده است که آن شش دوره عبارتند از :
دوره اول : دوره اي که جهان به صورت گاز بود و با گردش به دور خود از هم جدا شد و کرات را تشکيل داد .
دوره دوم : اين کرات تدريجا به صورت توده مذاب در آمده و نوراني و يا سرد شد و قابل سکونت گرديد .
دوره سوم : منظومه شمسي تشکيل شد و زمين از خورشيد جدا گرديد
دوره چهارم : زمين سرد و آماده سکونت گرديد
دوره پنجم : درختان و گياهان در زمين آشکار شدند
دوره ششم : آشکار شدن حيوانات و انسانها بر روي زمين
اين مراحل شش گانه خلقت زمين و آسمانها و موجودات ِ بين آن دو ، ميباشد که مطابق با آيات 8 تا 11 سوره فصلت ميباشد که مطالعه بيشتر در اين مورد را ارجاع ميدهيم به مراجعه دوستان به تفسير نمونه ذيل تفسير آيات 8 تا 11 سوره مبارکه فصّلت که ان شائالله دوستان غفلت نفرمايند
خلقت اسمان وزمين

بسم الله الرحمن الرحيم
اشکال
در سوره بقره آيه 29 گفته شده اول زمين خلق شده و بعد آسمانها ولي در سوره نازعات از آيه 27 تا 30 گفته شده که اول آسمان و بعد از آن زمين خلق شده است آيا اين تناقض گوئي نيست ؟؟
جواب
در سوره بقره آيه 29 بحث از اصل خلقت زمين است که ميفرمايد : هو الذي خلق لکم ما في الارض جميعا ثم استوي الي السماء فسوئهن سبع سماوات يعني اوست که هر چه در زمين است براي شما خلق کرده است و سپس به آسمانها پرداخت .
اما در سوره نازعات آيه 30 بحث از گسترش دادن زمين است که ميفرمايد : والارض بعد ذلک دحاها يعني بعد از خلقت آسمان خداوند زمين را گسترش داد . بنا بر اين خداوند اول زمين را خلق کرد و سپس به خلقت آسمانها پرداخت و پس از آن زمين را گسترش داد . با اين بيان هيچ نقضي در کار نيست .
نکته : خداوند ابتداء زمين را خلق کرد در حاليکه تمام زمين و محتواي آن زير آب بود و بعد ها به مرور زمان آبها به گودالهاي موجود در زمين رفتند و خشکي ها از زير آب سر بيرون کرده و به وضع فعلي در آمدند . که اين را در اصطلاح دحو الارض مي نامند که در آيه 30 سوره نازعات بدان اشاره شده است .
خلاصه : در آيه 29 سوره مبارکه بقره خداوند از اصل خلقت زمين بحث ميکند که قبل از خلقت آسمانها بوده است و در سوره نازعات آيه 30 بحث از گسترش دادن زمين ميکند که بعد از خلقت آسمانها بوده است
خلقت زمين >>> خلقت آسمانها >>> دحو الارض ( گسترش دادن زمين از زير آب )
ماخذ : تفسير نمونه ذيل تفسير آيه 30 سوره نازعات
مدت روز قيامت
بسم الله الرحمن الرحيم
اشکال
در سوره سجده آيه 5 ميگويد : روز قيامت برابر با هزار سال شما انسانهاست و در سوره معارج آيه 4 ميگويد : روز قيامت برابر با پنجاه هزار سال است . آيا اين نقض در گفتار نيست ؟
جواب
قبل از بيان جواب به نکته اي از لغت عرب اشاره ميکنيم
نکته : در لغت عرب گفته شده کلمه يوم دو معنا دارد . يکي به معناي يک روز که همان دوازده ساعت است و يکي به معناي روزهاي زياد به هر مقدار که باشد کما اينکه حضرت علي عليه السلام در نهج البلاغه ميفرمايند : الدهر يومان يوم لک و يوم عليک فاصطبر عليهما يعني روزگار دو روز است ؛ روزي به نفع تو و روزي بر عليه تو پس صبر کن بر هر دوي آنها .... همچنانکه ميبينيد کلمه يوم در اين حديث به معناي دوازده ساعت نيست بلکه به معناي سالهاي زياد است . در قرآن هر جا از قيامت تعبير به يوم کرده است مراد همان روز گار ميباشد که به سالهاي ما انسانها حدود پنجاه هزار سال ميباشد .
جواب شبهه : مدت بر پائي قيامت پنجاه هزار سال است که در روايات آمده است در پنجاه موقف صورت ميگيرد . بنا بر اين آيه 5 سوره سجده در بيان هر موقف است که هزار سال طول ميکشد و آيه 4 سوره معارج در بيان تمام مواقف پنجاه گانه است که پنجاه هزار سال طول ميکشد .
ماخذ : سلسله دروس تفسير دکتر محمد علي انصاري ذيل تفسير سوره مبارکه مومنون
ملاحظه : يکي ديگر از شبهاتي که سايت افشا در زمينه شبهات قراني مطرح کرده آنست که در سوره قمر آيه 19 گفته شده که : قوم عاد در يوم النحس ( يعني در يک روز نحس ) به هلاکت رسيدند و در سوره فصلت آيه 16 گفته شده در ايام النحسات ( يعني در چند روز نحس ) به هلاکت رسيدند . جواب اين شبهه همانست که در مقدمه گفتيم . يعني کلمه يوم در آيه 19 سوره قمر به معناي يکروز دوازده ساعته نيست بلکه بمعناي روزهاي زياد است که در سوره فصلت از آن تعبير به ايام النحسات شده است .
بسم الله الرّحمن الرّحيم

مشرق و مغرب در قران
اشکال
در سوره بقره آيه 115 گفته شده : يک مشرق و يک مغرب وجود دارد و در سوره الرحمن آيه 17 گفته شده : دو مشرق و دو مغرب وجود دارد و در سوره معارج آيه 40 گفته شده : چند مشرق و چند مغرب وجود دارد . به نظر شما اين نوع بيان که تناقضش آشکار است ، سر کار گذاشتن مخاطبين نيست ؟
جواب
قبل از توضييح هر يک از آيات لازم است نکته اي را خدمت دوستان متذکر شويم
نکته : مراد از مشرق و مغرب ؛ شرق و غرب عالم است که طلوع و غروب خورشيد از آنجا صورت ميگيرد .
جواب :
آيه اول : سوره بقره آيه 115 : لله رب المشرق و المغرب يعني براي خداست مشرق و مغرب عالم
توضييح : اين آيه در مورد تغيير قبله است .چون قبله از طرف مسجد الاقصي به طرف مسجد الحرام تغيير کرده بود يهوديان ، مسلمانان را مسخره کرده و ميگفتند : چرا شما قبله خود را تغيير داديد ؟ مگر ميشود قبله را هم تغيير داد ؟! خداوند در اين آيه ميفرمايد : لله المشرق و المغرب فاينما تولوا فثم وجه الله يعني مشرق و مغرب براي خداست و به هر طرف که رو کنيد همانجا رو به خدا داريد . در اين آيه خداوند به يهوديان در مورد تمسخرشان تذکري داده و ميفرمايد : فکر نکنيد که رو کردن به طرف خدا فقط در مسجد الاقصي امکان پذير است بلکه مشرق و مغرب عالم از آن اوست . بنا بر اين مراد از مشرق و مغرب در اين آيه همان اصل شرق و غرب عالم است
آيه دوم : سوره الرحمن آيه 17 : رب المشرقين و والمغربين يعني او خدائيست که ربّ دو مشرق و دو مغرب است .
توضييح : خورشيد در هر روز از نقطه اي طلوع و از نقطه اي هم غروب ميکند اما با توجه به حد اکثر ميل شمالي خورشيد در تابستان و ميل جنوبي خورشيد در زمستان در حقيقت دو مشرق و دو مغرب مختلف بوجود مي آيد که بقيه روز هاي سال در ميان اين دو ميباشند . که همين امر باعث پيدايش فصول چهار گانه ميشود که آن نيز موجب پيدايش بسياري از نعمات الهي ميشود . لازم بذکر است که از يکي از اين دو ميل تعبير به مدار راس السرطان و از ديگري تعبير به مدار راس الجدي ميکنند .
بنا بر اين وجود دو مشرق و دو مغرب در اين آيه يعني حد اکثر ميل جنوبي و شمالي آفتاب که در تابستان و زمستان روي ميدهد که باعث بوجود آمدن فصول چهار گانه و به تبع آن بسياري از نعمات الهي ميشود .
آيه سوم : سوره معارج آيه 40 : فلا اقسم برب المشارق و المغارب يعني قسم ميخورم به رب مشارق و مغارب
توضييح : مراد از مشارق ؛ طلوع متعدد آفتاب از ناحيه شرق عالم در تمام روز هاي سال است و مراد از مغارب ؛ غروب متعدد آفتاب از ناحيه غرب در تمام روز هاي سال است
خلاصه : مراد از يک مشرق و يک مغرب ، اصل وجود شرق و غرب عالم است و مراد از دو مشرق و دو مغرب ؛ حد اکثر ميل جنوبي و شمالي آفتاب در طول سال است و مراد از چند شرق و چند غرب ، طلوع و غروب متعدد خورشيد در روزهاي سال است که از مشرق و مغرب صورت ميگيرد .
ماخذ : تفسير نمونه ذيل تفسير آيه 115 سوره بقره و آيه 40 سوره معارج
ملاحظه : اين آيات نه تنها سر کار گذاشتن مخاطبين نيست بلکه با دقت در رواياتي که در تفسير اين آيات آمده است در ميابيد که خداوند نظم و آفرينش دقيق عالم را در آيات فوق به نمايش ميگذارد که ما تحقيق در اين زمينه و مراجعه به تفاسير را به خود دوستان واگذار ميکنيم
بسم الله الرحمن الرحيم

جهل در قران

اشکال
خداوند در سوره نحل ميگويد : خداوند شما را از شکمهاي مادرانتان بيرون آورد در حاليکه چيزي نميدانستيد ( نحل / 78 ) و حال آنکه در سوره اعراف جهل را بد دانسته و به پيغمبر دستور داده که از جاهلين روي گرداند ( اعراف / 199 ) . اگر جهل بد است پس چرا خداوند انسانها را جاهل به دنيا آورده است ؟ مگر شما مسلمانان نميگوئييد : از خداوند افعال قبيح صادر نميشود ؟!!
جواب
جهل بر دو قسم است
1_ جهل در مقابل علم >>> آنچه که در آيه 99 سوره مبارکه اعراف آمده است از اين نوع جهل است يعني شما را بدنيا آورديم در حاليکه جاهل بوديد ( علم نداشتيد ) . اين نوع از جهل ذاتا بد نيست بلکه باقي ماندن بر آن بد است . لذا ميبينيد در روايات ما را به علم جوئي تشويق کرده و راه رسيدن به علم را به ما ياد داده و فرمودند : مفتاح العلم السوال يعني کليد دستيابي به علم سوال کردن است . و يا در سوره زمر خداوند در قالب سوال ، برتري عالم بر جاهل را اينچنين مطرح ميفرمايد که : هل يستوي الذين يعلمون و اللذين لا يعلمون ؟
2_ جهل در مقابل عقل >>> آنچه که در آيه 87 سوره مبارکه نحل آمده است از اين نوع جهل است . جهل در مقابل عقل يعني انسان بمقتضاي آنچه که عقل درک کرده عمل نکند و يا بعبارت ساده تر انسان به آنچه که از حق درک کرده عمل نکند و روي گرداند . خداوند در آيه 87 سوره مبارکه نحل ميفرمايد : اي پيغمبر از کسانيکه حق ّ را درک کردند اما حاضر به قبول آن نيستند ، روي گردان . روايتي در همين زمينه داريم که ميفرمايد : صديق کل امريء عقله و عدوه جهله يعني دوست هر کسي عقل اوست و دشمنش جهل اوست . مراد از اين جهل به مقابله عقل ، جهل به معناي دوم يعني جهل به معناي عمل نکردن به مقتضاي عقل است .
خلاصه : با توجه به توضييحاتي که گفته شد معلوم ميشود که جهل در دو آيه به دو معناي مختلف استعمال شده است و نتيجة آن اينستكه خداوند دچار انجام فعل قبيح نشده است .
ماخذ : تفسيربيان تاليف دکتر محمد علي انصاري ذيل تفسير سوره مبارکه يوسف آيه 33
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی [وضعيت كاربر:آفلاین]
8506482
عضو جدید
عضو جدید


عضو شده در: 14 خرداد 1386
پست: 2


امتياز: 70

پستتاریخ: پنج‌شنبه 31 خرداد 1386 - 08:54    عنوان: پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

بسم الله الرّحمن الرّحيم
اسلام دين خشونت
اشکال
چرا در قرآن بارها دستور قتل کافران داده شده تا آنجائييکه گفته شده : واقتلوهم حيث ثقفتموهم يعني بکشيد آنها را هر جا که آنها را يافتيد ( 191 / بقره ) آيا اين خشونت نيست ؟
جواب
خداوند در برابر آزار و اذيت مشرکين چهاردستور به پيغمبر و مومنين داده است
دستور اول : دستور به صبر >>> فاصبر علي ما يقولون يعني اي پيغمبر در برابر بدگوئي و زخم زبان آنان صبر پيشه کن ( طه / 130 )
دستور دوم : دستور به بخشش و ناديده گرفتن اذيت و آزار >>> فاعفوا و اصفحوا يعني بديهاي آنان را ببخشيد و اصلا ناديده بگيريد ( بقره / 109 )
دستور سوم : دستور به صبر در ريختن خون آنان >>> کفوا ايديکم يعني از ريختن خون مشرکين دست برداريد ( نساء /77 )
دستور چهارم : دستور به جهاد و ريختن خون آنان >>> اقتلوهم حيث ثقفتموهم يعني بکشيد آنها را هر جا که آنها را يافتيد ( بقره / 191 )
دستور چهارم به هنگامي صادر شد که مشرکين و کفار کار را به جائي رساندند که از هر نوع آزار و اذيتي در حق مسلمانان دريغ نکردند همچنانکه در خود آيات قران اين مطلب ديده ميشود مثلا در آيه 39 سوره حج ميگويد : اذن للذين يقاتلون بانهم ظلموا يعني به انها که قتال ميکنند اجازه داده شد چون به آنها ظلم شده بود .
اکثر کسانيکه اسلام را دين خشونت معرفي ميکنند تمسک به آيات جهاد کرده اند که در صدر آن همين آيه 191 سوره مبارکه بقره است . در اين آيه صراحتا ميفرمايد : بکشيد آنها را هر جا که آنها را يافتيد .
بررسي آيه 191 سوره بقره
با بررسي آيه 190 و 191 سوره بقره فهميده ميشود که : اين دستور خداوند وقتي صادر شد که کفار مکّه بعضي از مسلمانان را کشتند و بعضي ديگر را از خانه هايشان بيرون کردند چرا که در اين دو آيه ميفرمايد : و قاتلوا في سبيل الله الذين يقاتلونکم يعني بکشيد در راه خدا آنهائي که عده اي از شما را کشتند . و همچنين ميفرمايد : اخرجوهم حيث اخرجوکم يعني آنها را از خانه هايشان بيرون کنيد بجهت آنکه آنها شما را از خانه هايتان بيرون کردند .
در ادامه آيه ، خداوند متعال افعال مشرکين اعم از قتل و اخراج مسلمانان از خانه هايشان را نوعي فتنه معرفي کرده و ميفرمايد : والفتنة اشدّ من القتل يعني فتنه ( کشتن مسلمانان و آزار و اذيت آنان ) بد تر است از قتل کفار و مشرکين يعني اگر قتل اين عده از مشرکين کار بدي باشد ، بدتر آنستکه اين عده مشرکين بر مسلمانان سيطره پيدا کرده و آنان را به قتل برسانند و بقيه را نيز از خانه هايشان بيرون کنند .
از تمام کسانيکه به اين آيات اشکال کرده و آن را نوعي خشونت معرفي ميکنند سوال ميکنيم که اگر عده اي نزديکانتان را به قتل برسانند و شما را از خانه هايتان بيرون کنند آيا شما دست روي دست خواهيد گذاشت تا اينکه حکم قتل شما را نيز صادر کنند يا اينکه در صدد دفاع بر خواهيد آمد ؟؟ و اگر دفاع کنيد خشونت به حساب مي آيد ؟؟
خلاصه : با بررسي آيات قرآن به اين نتيجه ميرسيم که دستور قتل کفار و مشرکين ، دستور ابتدائي نبوده بلکه اين دستور در پي کشته شدن عده اي از مسلمانان بدست مشرکيني صادر شده که از هيچ نوع آزار و اذيتي در حق مسلمانان اباء نداشتند . بنا بر اين آيه در صدد بيان دفاع مسلمانان از خود در برابر قتل و آزار و اذيت مشرکين است .
ماخذ : تفاسير الميزان و نمونه ذيل آيه 191 سوره مبارکه بقره
ملاحظه : متاسفانه عده اي سود جو با بيان قسمتي از اين آيات ، اسلام را دين خشونت براي مردم معرفي ميکنند که در حال حاضر مبلغان مسيحي در اين امر تلاش وافري را مبذول داشته اند تا جائييکه در شبکه هاي تلويزيوني ايالتي آمريکا مبلغان مسيحي با استفاده از قسمتي از آيات و چشم پوشي از قسمت ديگر ، اسلام را دين خشونت و خونريزي و کشور گشائي معرفي ميکنند که در جواب آنها عرض ميکنيم :
به حقيقت آدمي باش و گرنه مرغ باشد
که همين سخن بگويد به زبان آدميت
بسم الله الرحمن الرحيم
يكي از خرافات قراني
اشکال
در اوائل سوره يوسف گفته شده که يوسف را برادرانش در سرزمين کنعان به چاه انداختند اما يعقوب از قضيه سر در نياورد اما در سن پيري بوي پيراهن يوسف را از مصر استشمام کرد و فهميد که يوسف زنده است !!! چطور ميشود که در نزديکي او يوسف را به چاه مياندازند متوجه نميشود اما بوي پيراهن او را از مصر استشمام ميکند و متوجه ميشود که يوسف زنده است ؟؟؟ آيا اين نقض در گفتار ، نشان از خرافي بودن اصل قضيه ندارد ؟؟؟
جواب
در علم کلام در مورد پيغمبران الهي گفته شده : عصمت آنها ، معجزات آنها ، اطلاع يافتن از قضاياي خارجي همه و همه از عنايات الهي است .
اطلاع از قضاياي خارجي نيز اينچنين است يعني اگر خداوند مصلحت بداند عنايتي کرده و پرده ها را بکنار ميزند و از وراي قضايائي که اتفاق ميافتد به آنان نشان ميدهد و الا بمانند ديگر افراد خواهند بود .
خداوند متعال در يک وقت مصلحت ديد که يعقوب از فرزندش يوسف اطلاعي نداشته باشد و در وقت ديگر مصلحت بر عکس آن بوده است .
ملاحظه : اين شبهه و جواب را شاعر در قالب شعر نيز بيان کرده است ( با تصرف )
يکي پرسيد زان گمگشته فرزند *** که اي روشن زبان پيرخردمند
زمصرش بوي پيراهن شنيدي *** چرا در چاه کنعانش نديدي؟
بگفت احوال ما برق جهان است *** گهي پيدا و ديگردَم نهان است
گهي در وادي اعلي نشينم *** گهي بر پشت پاي خود نبينم
ماخذ : سلسله دروس تفسير دکتر محمد علي انصاري ذيل تفسير سوره يوسف
بسم الله الرحمن الرحيم
عصمت پيامبر
اشکال
در سوره نحل آيه 98 آمده است : فاذا قراتَ القرآن فاستعذ بالله يعني اي پيغمبر زمانيکه خواستي قرآن قرائت کني پس پناه ببر به خدا ( يعني اعوذ بالله من الشيطان الرجيم بگو ) . از اين آيه استفاده ميشود که پيغمبر مسلمانان معصوم نبوده چرا که آيه صراحتا ميگويد که پيغمبر از شرّ شيطان در امان نيست و بايد به خدا پناه ببرد .{ و اين را همه ميدانند که شيطان در پيغمبران که معصوم هستند راهي ندارد } بنا بر اين پيغمبر مسلمانان معصوم نبوده است .
جوابها
جواب اول : ما در سوره مبارکه ناس ميخوانيم که شياطين بر دو دسته اند . دسته اول : شياطين جني دسته دوم : شياطين انسي ( من الجنه و الناس ) .
وقتي پيغمبر اکرم ميخواستند آيه و يا سوره اي را که بر ايشان نازل شده بود را براي مردم بخوانند شياطين انسي بمانند ابوجهل و ابولهب و ابوسفيان مانع آن ميشدند که پيغمبر آيات را قرائت کنند تا جائييکه وقتي سوره مبارکه الرّحمن نازل شد پيغمبر اکرم ، ابن مسعود را مامور کردند تا اين سوره را در کنار خانه خدا براي مردم بخواند . وقتي ابن مسعود يک يا دو آيه از سوره را خواند، ابوجهل چنان سيلي اي بر صورت ابن مسعود زد که خون از گوش هاي او جاري شد .
خداوند متعال در ايه 98 سوره مبارکه نحل به پيغمبر دستور ميدهد که وقتي خواستي قرآن را براي مردم قرائت کني اول از شرّ شياطين انسي بمانند ابوجهل به خدا پناه ببر آنگاه آيات را تلاوت کن . بنا بر اين ، اين آيه به هيچ وجه دلالت بر عدم عصمت پيغمبر ندارد .
جواب دوم : عده اي از مفسرين فرمودند : استعاذه پيغمبر جنبه دعا دارد .
توضييح اينکه : پيغمبران ذاتا معصوم نيستند بلکه عصمت آنها به عنايت الهي است . خداوند در اين ايه شريفه دستور ميدهد تا براي ادامه آن عنايت از خداوند کمک بخواهد . يعني وقتي پيغمبر قبل از قرائت اعوذ بالله ميگويد معنايش آنستکه خدايا ؛ تا به حال با عنايت تو از شرّ شيطان محفوظ ماندم ، از تو ميخواهم که در آينده نيز مرا از شرّ او حفظ کني . { مويد اين مطلب ، فعل اعوذ است که از افعال مضارع بوده و زمان آينده را ميرساند } . بنا بر اين ، آيه در صدد بيان عدم عصمت پيغمبر نيست .
ماخذ : سلسله دروس مباني تفسير دكتر محمد علي انصاري
بسم الله الرّحمن الرّحيم
لغات غير عربي قران
اشکال
در آيه سوم از سوره يوسف و هفت آيه ديگر از قرآن گفته شده که : قرآن به عربي نازل شده است در حاليکه عملا بيش از سيصد و هجده واژه غير عربي در قرآن وجود دارد . ، آيا اين نقض در گفتار و عمل نيست ؟؟؟
جواب
مراد از عربي بودن ِ قرآن ، آنستکه ادبيات قرآن طبق ادبيات عرب ( يعني طبق قواعد صرف و نحو و معاني و بيان ) است . و اين منافاتي با ورود لغات غير عربي در قرآن ندارد .
از باب مثال : گلستان سعدي که يکي از شاهکارهاي ادبيات فارسي است با اين جمله شروع ميشود
منّت خداي را عزّ وجل که طاعتش موجب قربت و بشکرانه اش مزيد نعمت . هر نفسي که فرو ميرود ممدّ حيات است و چون بر مي آيد مفرّح ذات . پس در هر نفس دو نعمت موجود و بر هر نعمت شکري واجب . از دست و زبان که بر آيد کز عهده شکرش بدر آيد
در همين پارگراف اوّل از کتاب گلستان سعدي هفت واژه عربي مشاهده ميکنيد در حاليکه اين کتاب از شاهکارهاي ادبيات فارسي به حساب مي آيد .
خلاصه : مراد از عربي بودن قرآن ، ادبيات آن است و اينکه بيش از سيصد و هجده واژه غير عربي در آن ديده شده هيچ ضرري به عربي بودن آن نميزند کما اينکه نمونه هاي فراواني در ادبيات فارسي و زبانهاي ديگر ديده شده است .
ماخذ : سلسله دروس تفسير دکتر محمد علي انصاري ذيل تفسير سوره مبارکه مومنون
بسم الله الرّحمن الرّحيم
كيفيت خلقت حوا
اشکال
در آيه اوّل سوره نساء آمده است : و خلق منها زوجها يعني خداوند از آدم ، حوا را خلق کرده است . آيا واقعا خاک کم آمده بود که خداوند از دنده چپ حضرت آدم ، حوا را خلق کند ( همچنانکه مفسرين قرآن اين مطلب را گفته اند ) ؟؟؟
جواب
آنچه که شما ذکر کرديد نظريه مفسّرين اهل تسنّن است نه مفسّرين اهل تشيّع بنا بر اين شما اعتراضتان را ميتوانيد به علماي اهل تسنن ابلاغ کنيد تا در صورت داشتن جواب ، شما را قانع کنند .
اما براي اينکه كيفيت اختلاف مفسرين از آيه را خدمت دوستان توضييح بدهيم ، توجّه دوستان را به استدلال مفسرين شيعه و سنّي جلب ميکنيم
مفسرّين اهل تسنّن : در آيه خلق منها زوجها ....... مِن در آيه شريفه ( منها ) از نوع تبعيضيه بوده بنا بر اين معناي ايه اينستکه : خداوند از بعضي از آدم ( يعني از قسمت دنده چپ ) حوّا را خلق كرد .
مفسرين اهل تشيّع : در آيه خلق منها زوجها ...... مِن در آيه شريفه ( منها ) از نوع جنسيه ميباشد بنا بر اين معناي آيه اينستکه : خداوند از جنس ِ همان آدم ، زوجش حوّا را خلق کرد يعني از همان ماده اي که آدم خلق شد ، از همان مادّه حوا نيز خلق شد . بنا بر اين نظريه ، حوّا نيز از خاک آفريده شده است .
روايت : فردي خدمت امام باقر عليه السلام رسيد و عرض كرد . آيا واقعا خداوند حوّا را از دنده چپ آدم آفريد . حضرت بر آشفته شدند و فرمودند : سبحان الله يعني مگر خداوند قدرت برآن نداشت كه حوا را جداگانه خلق كند ؟؟؟ ( يعني خداي قادر و متعال يقينا حوا را جداي از آدم ابو البشر آفريد
ماخذ : سلسله دروس تفسير دكتر محمد علي انصاري ذيل تفسير سوره نساء
برگرفته شده از وبلاگhttp://shobhehqoran.parsiblog.com
اللهم عجل لوليك الفرج
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی [وضعيت كاربر:آفلاین]

نمایش پستها:   
ارسال موضوع جدید   پاسخ دادن به این موضوع    تمام زمانها بر حسب GMT + 10 Hours می‌باشند
صفحه 1 از 1

 
پرش به:  
شما نمی توانید در این بخش موضوع جدید پست کنید
شما نمی توانید در این بخش به موضوعها پاسخ دهید
شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش ویرایش کنید
شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش حذف کنید
شما نمی توانید در این بخش رای دهید
شما نمیتوانید به نوشته های خود فایلی پیوست نمایید
شما نمیتوانید فایلهای پیوست این انجمن را دریافت نمایید

Powered by phpBB © 2001, 2002 phpBB Group
قالب فارسی شده توسط ایران یاد

PHP-Nuke INP Copyright © 2005 Iran Nuke Premium
Copyright © 2005 Jame’at Al-Quran Al-karim institute . All rights reserved نقل مطالب سايت با لينك به منبع بلامانع است.
Desighned & Developed by : http://www.pedar.net
خادم شما در پشتيباني فني و مشاوره تخصصي فعاليت‌هاي قرآني اينترنتي: tabatabay@gmail.com
PHP-Nuke © 2004 by Francisco Burzi
PHP-Nuke INP Copyright © 2005 Iran Nuke Premium

مدت زمان ایجاد صفحه : 0.27 ثانیه