| مشاهده موضوع قبلی :: مشاهده موضوع بعدی |
| نویسنده |
پیام |
shokofeh
كاربر سايت
.gif)
عضو شده در: 29 آبان 1384
پست: 16

امتياز: 490
|
تاریخ: پنجشنبه 1 تیر 1385 - 15:15 عنوان: عادل ترین حاکم |
|
|
بنام خدا
شعری را از مولانا جلال الدین تقدیم میکنم .
این قطعه شعر گفتگویی است بین حضرت موسی و خداوند در باره اتفاقی که در زندگی هر کس می افتد و همیشه انسانها از بیاد اوردن ان دچار وحشت شده اند .
این سوال که اگر قرار است من بمیرم چرا افریده شده ام؟ذهن بسیاری را به خود مشغول کرده است . در حالی که این سوال به طور کاملا فطری برای انسانها مطرح میشود
و از میل به جاودانگی که یکی از امیال مقدس انسانها است نشات میگیرد .
شعر را میخوانیم تا ببینیم خداوند چه جوابی در پاسخ این سوال به ما میدهد .
گفت موسی ای خداوند حساب
نقش کردی باز چون کردی خراب
نر وماده نقش کردی جانفزا
وانگهان ویران کنی این را چرا
گفت حق دانم که این پرسش ترا
نیست از انکار وغفلت وزهوا
ورنه تادیب و عتابت کردمی
بهر این پرسش تو را ازردمی
لیک میخواهی که در افعال ما
باز جویی حکمت و سر بقا
تا از ان واقف کنی مر عام را
پخته گردانی بدین هر خام را
موسیا تخمی بکار اندر زمین
تا تو خود هم وادهی انصاف این
چونک موسی کشت و شد کشتش تمام
خوشه هایش یافت خوبی ونظام
داس بگرفت و مر ان را میبرید
پس ندا از غیب در گوشش رسید
که چرا کشتی کنی و پروری
چون کمالی یافت آن را می بری
گفت یا رب زان کنم ویران وپست
که در اینجا دانه هست و کاه هست
دانه لایق نیست در انبار کاه
کاه در انبار گندم هم تباه
نیست حکمت این دو را امیختن
فرق واجب میکند در بیختن
گفت این دانش تو از کی یافتی
که به دانش بیدری بر ساختی
گفت تمییزم تو دادی ای خدا
گفت پس تمییز چون نبود مرا
در خلایق روحهای پاک هست
روحهای تیره گلناک هست
این صدفها نیست در یک مرتبه
در یکی در است و در دیگر شبه (در به معنای مروارید و شبه به معنای سنگ سیاه)
واجبست اظهار این نیک و تباه
همچنانک اظهار گندمها ز کاه
بهر اظهارست این خاق جهان
تا نماند گنج حکمتها نهان
کنت کنزا گفت مخفیا شنو
جوهر خود گم مکن اظهار شو |
|
| بازگشت به بالای صفحه |
[وضعيت كاربر:آفلاین] |
|
taba
مدیر سایت


عضو شده در: 9 شهریور 1384
پست: 487

امتياز: -1072
|
تاریخ: پنجشنبه 1 تیر 1385 - 20:43 عنوان: |
|
|
الحمد لله اهل شعر و ادب هم در سایت ما فراوانند . خدا را شکر می کنیم . _________________ هميشه در پناه قرآن محفوظ باشيد
http://nasimevahy.com |
|
| بازگشت به بالای صفحه |
|
jojohanaee
كاربر نيمه فعال
.gif)
عضو شده در: 21 شهریور 1386
پست: 43
محل سکونت: مشهد 
امتياز: 1550
|
تاریخ: یکشنبه 25 شهریور 1386 - 04:04 عنوان: |
|
|
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم
همان یک لحظه اول
که اول ظلم می دیدم از مخلوق بی وجدان
جهان را با همه زیبایی و زشتی
بروی یکدیگر ویرانه می کردم
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم
که در همسایه صدها گرسنه , چند بزمی گرم عیش و نوش می دیدم
نخستین نعره مستانه را خاموش و آن دَم
بر لب پیمانه می کردم
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم
که می دیدم یکی عریان و لرزان , دیگری پوشیده از صد جامه رنگین ,
زمین و آسمان را
واژگون ، مستانه می کردم
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم
برای خاطر تنها یکی مجنون صحرا گرد بی سامان
هزاران لیلی ناز آفرین را کو به کو
آواره و دیوانه می کردم
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم
بگرد شمع سوزان دل عاشق سر گردان
سراپای وجود بی وفا معشوق را
پروانه می کردم
عجب صبری خدا دارد !
چرا من جای او باشم ؟
همین بهتر که او خود جای خود بنشسته و , تاب تماشای تمام زشتکاریهای این مخلوق را دارد !
و گرنه من بجای او چو بودم
یکنفس کی عادلانه سازشی
با جاهل و فرزانه میکردم
عجب صبری خدا دارد ! عجب صبری خدا دارد ! |
|
| بازگشت به بالای صفحه |
|
|
|