| مشاهده موضوع قبلی :: مشاهده موضوع بعدی |
| نویسنده |
پیام |
SADAT
مدير انجمن
.gif)
عضو شده در: 18 آبان 1384
پست: 412

امتياز: 22367
|
تاریخ: چهارشنبه 25 آبان 1384 - 19:13 عنوان: خاطرات حافظان قرآن |
|
|
بسم الله الرحمان الرحیم
یکی از حافظان قرآن ، خاطره و انگیزه ی خود از برای حفظ قرآن را این گونه بیان می کند :
من از مرگ و تنهایی قبر خیلی وحشت دارم . قرآنی داشتم که به آن خیلی مانوس بودم ، همیشه با خودم می گفتم اگر مٌردم وصیت می کنم که قرآنم را همراه با خودم دفن کنند تا شاید پناهگاهی باشد برایم درون قبر !
روزی همین قضیه را به مادرم گفتم و ایشان فرمودند که : قرآن گذاشتن همراه مٌرده گناه دارد و مکروه نیز می باشد .
مانده بودم بلاتکلیف که چه کنم ؟ یکدفعه جرقه ای به ذهنم زده شد که چرا باید حتما قرآن را به صورت فیزیکی با خودم به درون قبر ببرم . خب آن را حفظ می کنم و درون سینه ام جا میدهم . قطعا خداوند به احترام آن قرآن ، بدن کسی را که قرآن درونش جا دارد و با پوست و گوشت و استخوانش آمیخته است را عذاب نمی دهد ....
و این گونه شد که حافظ قرآن شدم !
امیدوارم خواندن این مطلب ، هدف و انگیزه ای باشد برای کسانی که علاقه مند به حفظ قرآن هستند . .gif) _________________ و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون |
|
| بازگشت به بالای صفحه |
|
joje
كاربر سايت

عضو شده در: 19 فروردین 1387
پست: 14
محل سکونت: tehran
امتياز: 465
|
تاریخ: سهشنبه 3 اردیبهشت 1387 - 03:28 عنوان: |
|
|
به نام خدا
من با اینکه تو یه خانواده تمام روحانی و خیلی مذهبی بزرگ شدم اما ته تابستون پارسال مطمئن نبودم که مسلمونم همش تقصیر این فلسفه ها ی اروپایی و دوستای مسیحیم بود تا اینکه یه دوست یهودی اینترنتی پیدا کردم که کاملا به تورات مسلط بود
خیلی بهش حسودی کردم
کم کم داشت یهودیم می کرد که شب قدر شد
به نظرم حضرت محمد(ص*) خیلی آدم باهوشی بوده و همین
یعنی قرآن برام با کتابای دیگه فرق نداشت
شب قدر شد و رفتم قرآنمو باز کردم
این آیه اومد
و لقد نعلم انهم یقولون انما یعلمه بشر
لسان الذی یلهدون الیه اعجمی و هذا لسانو عربی مبین
سوره نحل آیه 103
یهو خشک شدم
باورم نمی شد چیزهایی که از نظرم من حضرت محمد (ص) و سلمان فارسی نوشته باشن بتونه معجزه کنه
یه انقدر قشنگ جواب آدم ها رو بده
با اینکه از اون موقع فقط 7 ماه می گذره انقدر این کتاب برام عزیز شده که 3 ماه دیگه حفظ کلش ان شاء الله تموم می شه
حالا دیگه حتی یه روز هم نمی تونم نخونمش
واقعا خود خود خدا کمکم کرد _________________ کاش ... |
|
| بازگشت به بالای صفحه |
[وضعيت كاربر:آفلاین] |
|
joje
كاربر سايت

عضو شده در: 19 فروردین 1387
پست: 14
محل سکونت: tehran
امتياز: 465
|
تاریخ: جمعه 30 بهمن 1388 - 04:43 عنوان: |
|
|
خوب هیچکی خداطره نداش خودم می ذارم
تو دوره حفظمون سه شنبه ها امتحان اون جزئی رو داشتیم کهک تو اون هفته حفظ کرده بودیم
خیلی سخت بود یه جزء و یه هفته ای حفظ کنی و بعدش هفته دیگه امتحانش بدی
این شد ک اواخر یه بار با بچه ها عملا بریدیم و تصمیم گرفتیم بدون این که به معلم بگیم بقول بچه مدرسه ها (مثل خودم)کلاس و بپیجونیم .
اول صبح مثل همیشه از خونه اومدیم بیرون و دم در سوار ماشین یکی شدیم و تصمیم گرفتیم بریم دیدار جانبازان !!!
یکی نیس بگه گناه می کنید و کلاس و بی اجازه می پیچونید دیگه دیدار جانبازان رفتنتون چیه
خلاصه...
رفیتم که بریم زعفرانیه آسایشگاه قطع نخاعی ها بالاخره راهمون دادن .
دیگه کم کم داشت همون یکم احساس عذاب وجدانمون هم از بین می رفت . جاتون هم خالی خیلی خوش گذشت و کلی چیز یاد گرفتیم (جز اینکه من داشت با یه جانباز اصلاح طلب دعوام می شد ! )
تازه آخرش هم بزور نگمون داشتن و غذا هم بهمون دادن
بعدش هم چند نفری که تو یه ماشین به زور چپیده بودیم راه افتادیم بریم سینما (حافظای قرآن ! )
ولی ...
سینما که نرفتیم ولی نمی دونم چرا اصلا احساس خوبی که باید می داشتم و نداشتم
یه جورایی تازه بعد از سر پریدن شیطنت ها یاد کار زشتی افتادم که کردیم .
همه ی خوشی هاش تو نظرم کوچیک شد
حتی دوستایی که با هم رفتیم
نتیجه گیری اخلاقی : وقتی می خواید یه کاری رو بپیچونید بجاش کار خوب انجام ندید . افسرده می شید یهو عین من ! :دی
پی نوشت : انقدر ها هم ناراحت نشدم فقط خواستم خاطره رو اخلاقی کنم .
یاد دوران حفظ بخیر . حالا که شدم باز هم یه بچه مدرسه ای قدرشو می دونم ! |
|
| بازگشت به بالای صفحه |
[وضعيت كاربر:آفلاین] |
|
|
|