Home
برگ نخست
Downloads
دریافت فایل
Forums
تالار گفتگو
Your Account
صفحه شخصی
جامعه القرآن الكريم: انجمنهای گفتگو

جامعه القرآن الكريم :: مشاهده موضوع - با كاروان نيزه
پرسشهای متداول
پرسشهای متداول
جستجو
جستجو
لیست اعضا
لیست اعضا
گروههای کاربران
گروههای کاربران
مدیران سایت
مدیران سایت
درجات
درجات
مشخصات فردی
مشخصات فردی
ورود
ورود
پیامهای خصوصی
پیامهای خصوصی
فهرست جامعه القرآن الكريم » اشعار قرآن

ارسال موضوع جدید   پاسخ دادن به این موضوع   
با كاروان نيزه
مشاهده موضوع قبلی :: مشاهده موضوع بعدی  
نویسنده پیام
taba
مدیر سایت
مدیر سایت


عضو شده در: 9 شهریور 1384
پست: 487
iran.gif


امتياز: -1072

پستتاریخ: دوشنبه 1 اسفند 1384 - 21:38    عنوان: با كاروان نيزه پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

تركيب بند
با كاروان نيزه

علي‌رضا قزوه


بند اول

مي‌آيم از رهي كه خطرها در او گم است
از هفت منزلي كه سفرها در او گم است

از لا به لاي آتش و خون جمع كرده‌ام
اوراق مقتلي كه خبرها در او گم است

دردي كشيده‌ام كه دلم داغ‌دار اوست
داغي چشيده‌ام كه جگرها در او گم است

با تشنگان چشمه احلي من العسل
نوشم ز شربتي كه شكرها در او گم است

اين سرخي غروب كه هم‌رنگ آتش است
توفان كربلاست كه سرها در او گم است

ياقوت و دُر‏‎‎‎ صيرفيان را رها كنيد
اشك است جوهري كه گهرها در او گم است

هفتاد و دو ستاره غريبانه سوختند
اين است آن شبي كه سحرها در او گم است

هفتاد و دو ستاره غريبانه سوختند
اين است آن شبي كه سحرها در او گم است

باران نيزه بود و سر شه‌سوارها
جز تشنگي نكرد علاج خمارها

بند دوم
جوشيد خونم از دل و شد ديده باز، تر
نشنيد كس مصيبت از اين جان‌گدازتر

صبحي دميد از شب عاصي سياه‌تر
وز پي شبي ز روز قيامت درازتر

بر نيزه‌ها تلاوت خورشيد، ديدني‌ست
قرآن كسي شنيده از اين دل‌نوازتر؟

قرآن منم چه غم كه شود نيزه، رحل من
امشب مرا در اوج ببين سرفرازتر

عشق توام كشاند بدين جا، نه كوفيان
من بي‌نيازم از همه، تو بي‌نيازتر

قنداق اصغر است مرا تير آخرين
در عاشقي نبوده ز من پاك‌بازتر

با كاروان نيزه شبي را سحر كنيد
باران شويد و با همه تن گريه سر كنيد

بند سوم
فرصت دهيد گريه كند بي‌صدا، فرات
با تشنگان بگويد از آن ماجرا، فرات

گيرم فرات بگذرد از خاك كربلا
باور مكن كه بگذرد از كربلا، فرات

با چشم اهل راز نگاهي اگر كنيد
در بر گرفته مويه‌كنان مشك را فرات

چشم فرات در ره او اشك بود و اشك
زان گونه اشك‌ها كه مرا هست با فرات

حالي به داغ تازه‌ي خود گريه مي‌كني
تا مي‌رسي به مرقد عباس، يا فرات

از بس كه تير بود و سنان بود و نيزه بود
هفتاد حجله بسته شد از خيمه تا فرات

از طفل آب، خجلت بسيار مي‌كشم
آن يوسفم كه ناز خريدار مي‌كشم

بند چهارم
بعد از شما به سايه‌ي ما تير مي‌زدند
زخم زبان به بغض گلوگير مي‌زدند

پيشاني تمامي‌شان داغ سجده داشت
آنان كه خيمه‌گاه مرا تير مي‌زدند

اين مردمان غريبه نبودند، اي پدر
ديروز در ركاب تو شمشير مي‌زدند

غوغاي فتنه بود كه با تيغ آبدار
آتش به جان كودك بي‌شير مي‌زدند

ماندند در بطالت اعمال حج‌شان
محرم نگشته تيغ به تقصير مي‌زدند

در پنج نوبتي كه هبا شد نمازشان
بر عشق، چار مرتبه تكبير مي‌زدند

هم روز و شب به گرد تو بودند سينه‌زن
هم ماه و سال، بعد تو زنجير مي‌زدند

از حلق‌هاي تشنه، صداي اذان رسيد
در آن غروب، تا كه سرت بر سنان رسيد

بند پنجم
كو خيزران كه قافيه‌اش با دهان كنند
آن شاعران كه وصف گل ارغوان كنند

از من به كاتبان كتاب خدا بگو
تا مشق گريه را به ني خيزران كنند

بگذار بي‌شمار بميرم به پاي يار
در هر قدم دوباره مرا نيمه جان كنند

پيداست منظري كه در آن روز انتقام
سرهاي شمر و حرمله را بر سنان كنند

يارب، سپاه نيزه، همه دستشان تهي‌ست
بي‌توشه‌اند و همرهي كاروان كنند

با مهر من، غريب نمانند روز مرگ
آنان كه خاك مهر مرا حرز جان كنند

با پاي سر، ‌تمامي شب،‌ راه آمدم
تنهايي‌ام نبود، كه با ماه آمدم


بند ششم
اي زلف خون فشان توام ليله‌البرات
وقت نماز شب شده، حي علي‌الصلات

از منظر بلند، ببين صف كشيده‌اند
پشت سرت تمامي ذرات كائنات

خود، جاري وضوست، ولي در نماز عشق
از مشك‌هاي تشنه وضو مي‌كند، فرات

طوفان خون وزيده، سر كيست در تنور؟
خاك تو نوح حادثه را مي‌دهد نجات!

بين دو نهر، خضر شهادت به جست‌وجوست
تا آب نوشد از لبت، اي چشمه‌ي حيات

ما را حيات لم يزلي، جز رخ تو نيست
ما بي تو چشم بسته و ماتيم و در ممات

عشقت نشاند، باز به درياي خون، مرا
وقت است تيغت آورد از خود، برون، مرا

بند هفتم
از دست رفته دين شما، دين بياوريد!
خيزيد، مرهم از پي تسكين بياوريد!

دست خداست، اين كه شكستيد بيعتش
دستي خداي گونه‌تر از اين بياوريد!

وقت غروب آمده، سرهاي تشنه را
از نيزه‌هاي بر شده، پايين بياوريد

امشب براي خاطر طفل سه ساله‌ام
يك سينه ريز، خوشه‌ي پروين بياوريد!

گودال، تيغ كند، سنان‌هاي بي‌شمار
يك ريگ‌زار، سفره‌ي چرمين بياوريد!

سرها ورق ورق، همه قرآن سرمدي‌ست!
فالي زنيد و سوره‌ي ياسين بياوريد!

خاتم سوي مدينه بگو بي‌نگين برند!
دست بريده، جانب ام‌البنين برند!

بند هشتم
خون مي‌رود هنوز ز چشم تر شما
خرمن زده‌ست ماه، به گرد سر شما

آن زخم‌هاي شعله فشان، هفت اخترند
يا زخم‌هاي نعش علي اكبر شما؟

آن كهكشان شعله‌ور راه شيري است
يا روشنان خون علي اصغر شما؟

ديوان كوفه از پي تاراج آمدند
گم شد نگين آبي انگشتر شما

از مكه و مدينه، نشان داشت كربلا
گل داد(نور) و (واقعه) در حنجر شما

با زخم خويش، بوسه به محراب مي‌زديد
زان پيش‌تر كه نيزه شود منبر شما

گاهي به غمزه، ياد ز اصحاب مي‌كني
بر نيزه،‌ شرح سوره‌ي احزاب مي‌كني

بند نهم
در مشك تشنه، جرعه‌ي آبي هنوز هست
اما به خيمه‌ها برسد با كدام دست؟

برخاست با تلاوت خون،‌ بانگ يا اخا
وقتي «كنار درك تو، كوه از كمر شكست»

تيري زدند و ساقي مستان ز دست رفت
سنگي زدند و كوزه‌ي لب تشنگان شكست!

شد شعله‌هاي العطش تشنگان، بلند
باران تير آمد و بر چشم‌ها نشست

تا گوش دل شنيد، صداي (الست) دوست
سر شد (بلي)‌ي تشنه لبان مي الست

ناگاه بانگ ساقي اول بلند شد
پيمانه پر كنيد، هلا عاشقان مست

باران مي‌گرفت و سبوها كه پر شدند
در موج تشنگي، چه صدف‌ها كه دُر شدند

بند دهم
باران مي گرفته، به ساغر چه حاجت است؟
ديگر به آب زمزم و كوثر چه حاجت است؟

آوازه‌ي شفاعت ما، رستخيز شد
در ما قيامتي‌ست، به محشر چه حاجت است؟

كي اعتنا به نيزه و شمشير مي‌كنيم؟
ما كشته‌ي توايم، به خنجر چه حاجت است؟‌

بي‌سر دوباره مي‌گذريم از پل صراط
تا ما بر آن سريم، به اين سر چه حاجت است؟

بسيار آمدند و فراوان، نيامدند
من لشكرم خداست، به لشكر چه حاجت است؟‌

بنشين به پاي منبر من، ‌نوحه‌خوان، ‌بخوان!
تا نيزه‌ها به پاست، ‌به منبر چه حاجت است؟

در خلوت نماز، چو تحت الحَنَك كنم
راز غدير گويم و شرح فدك كنم

بند يازدهم
از شرق نيزه، مهر درخشان بر آمده‌ست
وز حلق تشنه، سوره‌ي قرآن بر آمده‌ست

موج تنور پيرزني نيست اين خروش
طوفاني از سماع شهيدان بر آمده‌ست

اين كاروان تشنه،‌ ز هر جا گذشته است
صد جويبار، چشمه‌ي حيوان بر آمده‌ست

باور نمي‌كني اگر از خيزران بپرس
كآيات نور، از لب و دندان بر آمده‌ست

انگشت ما گواه شهادت كه روز مرگ
انگشتري ز دست شهيدان در آمده‌ست

راه حجاز مي‌گذرد از دل عراق
از دشت نيزه، خار مغيلان بر آمده‌ست

چون شب رسيد، سر به بيابان گذاشتيم
جان را كنار شام غريبان گذاشتيم

بند دوازدهم
گودال قتل‌گاه، پر از بوي سيب بود
تنها تر از مسيح، كسي بر صليب بود

سرها رسيد از پي هم، مثل سيب سرخ
اول سري كه رفت به كوفه، حبيب بود!

مولا نوشته بود: بيا اي حبيب ما
تنها همين، چقدر پيامش غريب بود

مولا نوشته بود: بيا، ‌دير مي‌شود
آخر حبيب را ز شهادت نصيب بود

مكتوب مي‌رسيد فراوان، ولي دريغ
خطش تمام، كوفي و مهرش فريب بود

اما حبيب، رنگ خدا داشت نامه‌اش
اما حبيب، جوهرش «امن يجيب» بود

يك دشت، سيب سرخ، به چيدن رسيده بود
باغ شهادتش، به رسيدن رسيده بود

بند سيزدهم
تو پيش روي، و پشت سرت آفتاب و ماه
آن يوسفي كه تشنه برون آمدي زچاه

جسم تو در عراق و سرت ره‌سپار شام
برگشته‌اي و مي‌نگري سوي قتل‌گاه

امشب، شبي‌ست از همه شب‌ها سياه‌تر
تنها تر از هميشه‌ام اي شاه بي‌سپاه

با طعن نيزه‌ها به اسيري نمي‌رويم
تنها اسير چشم شماييم، يك نگاه!

امشب به نوحه خواني‌ات از هوش رفته‌ام
از تار واي وايم و از پود آه آه

بگذار شام، جامه‌ي شادي به تن كند
شب با غم تو كرده به تن، جامه‌ي سياه!

بگذار آبي از عطشت نوشد آفتاب
پيراهن غريب تو را پوشد آفتاب

بند چهاردهم
قربان آن ني يي كه دمندش سحر، مدام
قربان آن مي يي كه دهندش علي‌الدوام

قربان آن پري كه رساند تو را به عرش
قربان آن سري كه سجودش شود قيام

هنگامه‌ي برون شدن از خويش، چون حسين(ع)
راهي برو كه بگذرد از مسجدالحرام

اين خطٌي از حكايت مستان كربلاست :
ساقي فتاد ، باده نگون شد ، شكست جام !

تسبيح گريه بود و مصيبت، دو چشم ما
يك الامان ز كوفه و صد الامان ز شام

اشكم تمام گشت و نشد گريه‌ام خموش
مجلس به سر رسيد و نشد روضه‌ام تمام

با كاروان نيزه به دنبال، مي‌روم
در منزل نخست تو از حال مي‌روم

تمام شد در شب دوازدهم محرم سال 1423 هجري برابر با دوازدهم فروردين ماه 1381 شمسي.

_________________
هميشه در پناه قرآن محفوظ باشيد


http://nasimevahy.com
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی ارسال email [وضعيت كاربر:آفلاین]
shokofeh
كاربر سايت


عضو شده در: 29 آبان 1384
پست: 16
blank.gif


امتياز: 490

پستتاریخ: سه‌شنبه 1 فروردین 1385 - 23:17    عنوان: پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

به نام خدا
صلي الله عليك يا ابا عبدالله
به مناسبت اربعين حسيني ,تاملي بر كاروان نيزه

مي ايم از رهي كه خطرها در او گم است از هفت منزلي كه سفرها در او گم است
خطر :كار بزرگ -بيم تلف شدن هفت منزل :مراحلي كه از نظر عرفا سالك طريقت بايد طي كند اين مراحل شامل 1- توبه 2- ورع 3- زهد 4- فقر 5- صبر 6- رضا 7- توكل

با تشنگان چشمه احلي من العسل نوشم ز شربتي كه شكر ها دراو گم است
احلي من العسل :اشاره به سخن حضرت قاسم كه فرمود شهادت را از عسل شيرينتر مي دانم

قران منم چه غم كه شود نيزه رحل من امشب مرا در اوج ببين سرفراز تر
تشبيه نيزه به رحل قران و سر امام حسين (ع) به قران كه بر روي ان قرار دارد .اشاره به قران خواندن امام بالاي نيزه

پيشاني تماميشان داغ سجده داشت انانكه خيمه گاه مرا تير مي زدند
داغ :علامتي كه با وسيله اهني تفتيده بر روي قسمتي از بدن انسانها (برده ها) و يا حيوانات مي گذاشتند تا مالك انها مشخص باشد .داغ سجده اشاره به كسانيكه پيشاني انها از زيادي سجده پينه بسته بود.

در پنج نوبتي كه هبا شد نمازشان بر عشق چار مرتبه تكبير ميزدند
هبا :ضايع شدن -باطل شدن چار مرتبه تكبير زدن: كنايه از نماز ميت خواندن بر حقيقت عشق

گاهي به غمزه ياد ز اصحاب مي كني بر نيزه شرح سوره احزاب مي كني
غمزه :حركت با چشم و ابرو
شرح سوره احزاب : اشاره به پيمان شكني يهوديان بني قريظه كه وقتي پيامبر را در محاصره دشمنان ديدند پيمان خود را شكستند و بادشمن طرح دوستي ريختند
ايه 33 سوره احزاب: ايه تطهير-انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و ...
ايه اي كه در شان ال عبا نازل شد
ايه 23 سوره احزاب من المومنين رجال صدقوا...كه به اصحاب امام اشاره دارد

باران مي گرفت و سبو ها كه پر شدند در موج تشنگي چه صدفها كه درشدند
در مثلهاي ادبي امده است كه صدف به هنگام باران به سطح اب اگر بيايد و باز شود و قطره اي در ان بريزد ماده اي از خود ترشح مي كند كه اطراف قطره را فرا مي گيرد و كم كم به مرواريد تبديل مي شود .باران امد و انسانهاي زيادي از ان سيراب شدند در حاليكه امام و يارانش در اوج تشنگي به جواهري بي مانند تبديل شدند

در خلوت نماز چو تحت الحنك كنم راز غدير گويم و شرح فدك كنم
تحت الحنك : پيچي از عمامه كه فقها از زير چانه گذرانيده و به سر پيچند
غدير و فدك دو جريان تاريخي اسلام كه از حضرت علي (ع) حق خلافت و از حضرت فاطمه مالكيت فدك غصب شد(فدك دهكده سر سبز و خرمي بود در نزديكيهاي خيبر كه بر طبق فرمان خداوند پيامبر آن را به حضرت فاطمه بخشيد و سندي نوشته شد كه به امضاي حضرت علي و ام ايمن و يكي از غلامان پيامبر به عنوان شاهد رسيد)

تسبيح گريه بود و مصيبت دو چشم ما يك الامان ز كوفه و صد الامان ز شام
به نظر مي رسد كه دانه هاي تسبيح مثل دانه هاي اشكي هستند كه به ياد ابا عبدالله ريخته مي شوند و مي گذرند .
چشمان ما مصيبت (زيارت عاشورا )مي خواندند و ما با اشك هايمان به دشمنان امام لعنت و به امام و اصحابش سلام و درود مي فرستاديم.

التماس دعا
يكم فروردين 1385 مصادف با اربعين حسيني
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی [وضعيت كاربر:آفلاین]
taba
مدیر سایت
مدیر سایت


عضو شده در: 9 شهریور 1384
پست: 487
iran.gif


امتياز: -1072

پستتاریخ: پنج‌شنبه 3 فروردین 1385 - 04:46    عنوان: پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

جالب بود . عظم الله اجورکم و اسعد الله ایامکم.
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی ارسال email [وضعيت كاربر:آفلاین]
tasnim
كاربر فعال


عضو شده در: 9 آذر 1384
پست: 134
iran.gif


امتياز: 810

پستتاریخ: چهار‌شنبه 4 بهمن 1385 - 05:02    عنوان: پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

بنام خدا
چه مناسب و بجا است این ابیات در وصف این ایامی که در آن قرار داریم.
خداوند اجر عزادران خاندان نبوی را بزرگ دارد . عظم الله اجورکم .
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی [وضعيت كاربر:آفلاین]
jojohanaee
كاربر نيمه فعال


عضو شده در: 21 شهریور 1386
پست: 43
محل سکونت: مشهد iran.gif


امتياز: 1550

پستتاریخ: یکشنبه 25 شهریور 1386 - 03:46    عنوان: در این رمضان پاسخگویی به این موضوع بهمراه نقل قول

کاش در اين رمضان لايق ديدار شوم....

سحري با نظر لطف تو بيدار شوم

کاش منت بگذاري به سرم مهدي جان....

تا که همسفره تو لحظه افطار شوم

امین یا رب العالمین

جهت سلامتي و فرج گل زهراء(س) صلوات
بازگشت به بالای صفحه
خواندن مشخصات فردی ارسال پیام شخصی ارسال email مشاهده وب سایت این کاربر شناسه عضویت در Yahoo Messenger [وضعيت كاربر:آفلاین]

نمایش پستها:   
ارسال موضوع جدید   پاسخ دادن به این موضوع    تمام زمانها بر حسب GMT + 10 Hours می‌باشند
صفحه 1 از 1

 
پرش به:  
شما نمی توانید در این بخش موضوع جدید پست کنید
شما نمی توانید در این بخش به موضوعها پاسخ دهید
شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش ویرایش کنید
شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش حذف کنید
شما نمی توانید در این بخش رای دهید
شما نمیتوانید به نوشته های خود فایلی پیوست نمایید
شما نمیتوانید فایلهای پیوست این انجمن را دریافت نمایید

Powered by phpBB © 2001, 2002 phpBB Group
قالب فارسی شده توسط ایران یاد

PHP-Nuke INP Copyright © 2005 Iran Nuke Premium
Copyright © 2005 Jame’at Al-Quran Al-karim institute . All rights reserved نقل مطالب سايت با لينك به منبع بلامانع است.
Desighned & Developed by : http://www.pedar.net
خادم شما در پشتيباني فني و مشاوره تخصصي فعاليت‌هاي قرآني اينترنتي: tabatabay@gmail.com
PHP-Nuke © 2004 by Francisco Burzi
PHP-Nuke INP Copyright © 2005 Iran Nuke Premium

مدت زمان ایجاد صفحه : 0.31 ثانیه